اولین کتاب تاریخ شیعی اسرار آل محمد


تا حالا می دونستید اولین کتاب شیعه چیست؟

اولین کسی که در تاریخ شیعه کتاب نوشت کیست؟

 

 

 

 

 

 

 

کتاب « سُلَیم بن قیس هلالی » که به فارسی تحت عنوان « اسرار آل محمد » ترجمه شده است.

قبل از اینکه در وصف این کتاب چیزی بگم اول سخن امام صادق علیه السلام در مورد این کتاب رو ببینید:

« ایشان فرمودند:

هر کدام از شیعیان و دوست داران ما که کتاب سلیم بن قیس هلالی را نخوانده باشد ، هیچ چیزی از تاریخ ما را ندانسته است.

این کتاب باطن و رازهای نهفته ی شیعه را بیان کرده و سِرّی است از اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله »

« قال الإمام جعفر بن محمّد الصادق علیه السلام: «من‏ لم‏ یکن‏ عنده‏ من‏ شیعتنا و محبّینا کتاب سلیم بن قیس الهلالی فلیس عنده من امرنا شی‏ء و لا یعلم من اسبابنا شیئا، و هو أبجد الشیعة و هو سرّ من اسرار آل محمّد علیه السلام».[۱]

وقتی این کتاب رو در زمان امام سجاد علیه السلام به ایشان نشان دادند، ایشان فرمودند:

« خدا سلیم را رحمت کند که هر چه گفته عین واقعیت است »

سلیم بن قیس یکی از شیعیان خاص حضرت علی علیه السلام بوده که بسیاری از وقایعی که در کتابش نوشته را با چشم خود دیده و تعدادی را مستقیم از امام علی علیه السلام شنیده و بعضی را هم از سلمان و مقداد و ابوذر شنیده است.

اینکه الان این کتاب به دست ما رسیده حاصل زحمت ها و رنج های طاقت فرسائی است که سلیم به جان خریده.

در تاریخ هم نوشتند که زمان حکومت حجاج بن یوسف که از دشمنان سرسخت شیعه بود ، سلیم برای این که کتابش از بین نرود به کوه ها پناه برد.

بعضی از مباحثی که در این کتاب اومده:

-        قضیه ی هجوم خلیفه ی دوم به خانه ی حضرت و آتش زدن در خانه

-        ماجرای بیعت گرفتن از امام علی علیه السلام

-        برخی از فضائل امام علی علیه السلام

علماء و محدثین بزرگ شیعه از قدیم تا کنون صحت این کتاب را تایید کرده و به احادیثش بسیار اهمیت داده اند.

اگه تا الان هم این کتاب نخوندین خواهش می کنم زودتر بخونید که از دستتون میره.

 

 

دانلود کتاب اسرار آل محمد

دانلود

 

وصیت نامه شهید حمید باکری

دعا کنید که خداوند شهادت نصیب مـا کند .در غیر این صورت زمانی فرا میرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند :

۱)دسته ای به مخالفت با گذشته خود برمی خیزندو از گذشته خود پشیمان می شوند .

۲)دسته ای راه بی تفاوتی برمی گزینند و در زندگی مادی خود غرق می شوند .

۳)دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند .که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد.

پس از خدا بخواهیم که با وصال شهادت  ازعواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید .

چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد .وجزء دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود .

دعای مادر، اکسیر اعظم

سلام علیکم.حاج اقا نمیدانم خود معظم له جواب میدهند یا خیر ولی خواستارم که خود معظم له جواب دهند پس به معظم له این چنین میگوییم.سلام علیکم ایت الله العظمی میلانی پسری هستم شانزده ساله که مادری دارم که خیلی خیلی خوب هستند و هر کاری کنم نمیتوانم زحماتشان را جبران کنم میخواهم ان شاالله خود شخصتان چیزی بگوببد تا هم از طرف شما به مادرم بگوییم که اجرش با این همه نیکی به خانواده چیست و هم خودم خوشحال شوم که ایت الله العظمی میلانی به من هم چیزی گفته اند. التماس دعا.

نوید  باریکانی

پاسخ    

بسمه تعالی

السلام علیکم

به مادر سلام برسانید و بگوئید همیشه شما را دعا کنند که دعای مادر در حق اولاد اکسیر اعظم است. و شما در اطاعت و احترام ایشان کوتاهی نکنید.

موفق باشید - سید علی حسینی میلانی

منبع: سایت آیت الله سید علی حسینی میلانی

 بسم الرب اشهدا   

الحمدالله رب‌العالمین، شهادت می‌دهم که معبودی جز الله نیست و برای رشد انسان‌ها پیامبرانی فرستاده که نبی اکرم محمد ابن عبدالله خاتم آنان است.

او نیز برای استمرار راه صحیح این امت و عدم انحراف از مبانی عالیه اسلام حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود معرفی نمود.

شهادت می‌دهم قیامت حق است و میزانی برای سنجش اعمال وجود دارد. بهشت و دوزخ حق است و اجر و جزایی در پی اعمال است.

امشب که قلم بر کاغذ می‌رانم، انشا الله هدفی جز رضای دوست و انجام وظیفه ندارم؛ در راه وظایفی که بر عهده‌ام گذاشته شده از ایثار جان و ... هیچ دریغی ندارم.

زمانی که قدم اول را در این راه برداشتم به نیت لقای خدا و شهادت بود، امروز بعد از گذشت این مدت راغب‌تر شده‌ام که این دنیا محلی نیست که دلی هوای ماندن در آن را بنماید.

خدایا شاهدی که لباس مقدس سپاه را به این عشق و نیت به تن کردم که برای من کفنی باشد آغشته به خون.

خدایا همیشه نگران بودم که عاملی باشم برای ریخته شدن اشک چشم امام عزیز.

اگر در این مدت بر این نعمت بزرگ شکری درخور نکردم و یا از اوامرش تمردی نمودم بر من ببخش.

خدایا معیار سنجش اعمال خلوص است. من می‌دانم اخلاصم کم است، اما اگر مخلص نیستم امیدوارم.

اگر گناه و معصیت کورم کرده، بینای رحمتم. با لطف و کرم خود مرا دریاب که با لیاقت فرسنگ‌ها راه است.

هم رزمانم، سخنی با شما دارم. همیشه گفته‌ام :

بسیجی‌ها، سپاهی‌ها ... این لباسی که بر تن کرده‌اید خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس لیاقت خود را به اثبات برسانید.

نظم در امور را سرلوحه خود قرار دهید. روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید، نماز شب را وظیفه خود بدانید، حافظی بر حدود الهی باشید، در اعمال خود دقت کنید که جبهه حرم خداست؛ در این حرم باید از ناپاکی‌ها به دور بود.

عزیزانم، امام را همچون خورشیدی در بر بگیرید، به دورش بچرخید، از مدارش خارج نشوید که نابودیتان حتمی است.

پدر و مادرم سخن با شما بسي مشكل است F-7ميدانم اين داغ با توجه به علاقه‌ای كه به من داشته‌اید بسيار سخت است. پدرم مبادا كمر خم كنيد. مادرم مبادا صداي گریه‌ی شما را كسي بشنود.

پدر و مادرم همان‌طور كه قبلاً مقاوم بوديد در اين فراز از زندگی‌تان نيز صبر كنيد وبا صبرتان دشمن را به ستوه آوريد، دوست دارم جنازه‌ام ملبس به لباس سپاه بوده و به دست شما در قبر گذارده شود؛ مرا از كودكي خود از محبان حسين (ع) و زهرا (س) تربيت كرديد. از طعن دشمنان نهراسيد.

نهايت و اوج محبت فاني شدن در راه معشوق است و من فاني في الله هستم. همه بايد برويم كه انالله و اناالیه راجعون. فقط نحوه‌ی رفتن مهم است وبا چه توشه‌ای رفتن.

برادر و خواهرانم :

در زندگی خود، جز رضای حق را در نظر نگیرید، هرچه می‌کنید و هر چه می‌گویید با رضای او بسنجید؛ به خاطر یک شهید خود را میراث خوار انقلاب ندانید.

اگر نتوانستم حق فرزندی و برادری را برای شما ادا کنم حلالم کنید. من همه را بخشیدم، اگر غیبت و تهمت و ... بوده بخشیدم؛ امیدوارم شما هم مرا عفو نمایید.

ببخشیدم تا خدا هم مرا ببخشد.

اگر جنازه‌ای از من آوردند دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسید :

یا زهرا (علیها السلام).

از طرف من از همه فامیل حلالیت بطلبید.

خدایا سختی جان کندن را بر ما آسان فرما.

در آخرین لحظات چشمان ما را به جمال یوسف زهرا (علیهاالسلام) منور فرما.

خدایا کلام آخر ما را یا مهدی و یا زهرا قرار بده.

خدایا در قبر مونسم باش که چراغ و فرش و مونسی به همراه ندارم.

خدایا ما را از سلک شهیدان واقعی که در جوار خودت در عرش الهی در کنار مولا حسین (علیه السلام) هستند قرار بده.

والسلام _ محمد رضا تورجی زاده

علی گندابی

علی نامی که در محله فعلی که مصلای همدان نام دارد و در گذشته به آن گنداب میگفتند زندگی می کرد! به همین دلیل او را علی گندابی صدا می کردند. علی گندابی چهره ای زیبا بهمراه چشمهای زاغ و موهای بور داشت که یک کلاه پشمی خیلی زیبایی هم سرش میکرد.

لات بود اما یکجور مرام و معرفت ته دلش بود،برای مثال یکروز که تو قهوه خانه نشسته بود و یک تازه عروس به او نگاه میکرد، به خودش گفت علی پس غیرت کجارفته که زن مردم به تو نگاه میکنه؟ بعد کلاهش را درآورد و بعد از ژولیده کردن موهاش از قهوه خونه بیرون رفت.

 یک روز آقای شیخ حسنی که از روضه خوان های همدان بود، برای روضه خوانی به یک روستا رفته بود. او تعریف کرده که: رفتم روضه را خواندم آمدم بیام که دیر وقت بود و دروازه های شهر رو بسته بودند و هنگامیکه خواستم به روستا برگردم، یادم افتاد که فردا در نماز جمعه سخنرانی دارم و گفتم اگر بمونم از دست حیوان های درنده در امان نخواهم ماند. زمانیکه خواستم در بزنم، دیدم علی گندابی با رفقاش عرق خورده و داره اربده کشی میکنه. دیگه گفتم خدایا توکل به تو و در زدم که دیدم علی گندابی درو باز کرد، اربده می کشید و قمه دست داشت.

گوشه عبای منو گرفت و کشون کشون برد و گفت: آق شیخ حسن این موقع شب اینجا چیکار میکنی ؟ گفتم: رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم که گفت: بابا شما هم نوبرشو آوردید، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. گفتم: علی فرق میکنه و امشب، شب اول  محرمه اما تا این رو بهش گفتم علی عرق خورده قمه به دست جا خورد، بطوریکه سرش را  به دروازه می زد با خودش می گفت: علی این همه گناه توی ماه محرمم گناه.

به شیخ حسن گفت شیخ به خدا تیکه تیکت میکنم اگه برام همینجا روضه نخونی که شیخ میگه: آخه حسن روضه منبر میخواد . روضه چایی میخواد، مستمع میخواد. گفت: من این حرفاحالیم نیست منبر میخوای باشه من خودم میشم منبرت. چهار دست و پا نشست تو خاک ها بشین رو شونه من روضه بخون، اومدم نشستم رو شونه های علی شروع کردم به روضه خوندن که علی گفت: آهای شیخ این تجهیزات رو بزار زمین منو معطل نکن صاف منو ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس و بهش بگو آقا علیت اومده. من هم روضه رو شروع کردم: "ای اهل حرم پیر علمدار نیامد/ سقای حسین نیامد" دیدم یک دفعه دارم بالا و پایین میرم و دیدم علی گندابی از شدت گریه یک گوشه صورتش را گذاشته رو زمینو اشک میریزه.

 روضه که تموم شد، علی گندابی گفت: شیخ ازت ممنونم میشم یک کار دیگه هم برام انجام بدی؟ رویت رو بکنی به سمت نجف امیر المومنین به آقا بگی علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه و رفتیم خونه. فردا که در مسجد بالای منبر رفتم، گفتم : آهای مردم به گوش باشید که علی گندابی توبه کرده. روضه که تموم شد مستقیم به در خونه علی گندابی رفتیم، در که زدیم زنش در رو باز کرد، گفتیم با  علی گندابی کار داریم  که زنش گفت علی گندابی رفت، دیشب که اومد خونه حال عجیبی داشت گفت باید برم، جایی جز کربلا ندارم یا علی آدم میشه بر میگرده یا دیگه بر نمیگرده.

علی گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد و کم کم که دیگه خالی شده بود رفت نجف اشرف. میرزای شیرازی که به مسجد میومد تا علی رو نمی دید نماز نمیخوند، تاعلی هم خودش رو برسونه. یک روز که با هم تو مسجد نشسته بودن و علی داشته نماز میخونده به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم در نجف به رحمت خدا رفته، گفت: باشه همینجا یه قبری بکنید نمازشو میخونم بعد خاکش میکنیم. خبر اومد که قبر حاضره اما مرده زنده شد و قلبش به کار افتاده که میرزا گفت: قبر رو نپوشونید که حتما حکمتی در کاره. نماز دوم شروع کردن تموم که شد گفتن میرزا هر کاری میکنیم علی از سجده بلند نمیشه، اومدن دیدن علی رفته، علی تموم کرده بود .

میرزا گفت: میدونید علی تو سجده چی گفته؟ خدا رو به حق امام علی قسم داد و گفت: خدایا یک قبر زیر قدم زائرای امام علی(ع) خالیه میزاری برم اونجا....

ماجرايي خواندني از رسول ترک

دوست «رسول ترک» به او گفت: مرد حسابی! چرا مثل بقیه مردم یک جا نمی‌ایستی، نمازت را بخوانی، وقتی تند تند جایت را عوض می‌کنی، بعضی از این جوان‌ها که تو را نمی‌شناسند، به این نماز خواندن‌های تو می‌خندند.
 
 در مجلس عزاداری امام حسین(ع) افراد مختلفی از اقشار مختلف حضور پیدا می‌کنند؛ تفاوتی نمی‌کند که زاهد باشی یا بنده گناهکار، مهم این است که مجلس حسین(ع) دارالشفاست برای کسانی که مریض هستند چه مریض جسمی و روحی، مهم این است که روضه سید‌الشهدا انسان را از فرش به عرش رهنمون می‌کند، پس عزادار حسین محترم است و بانی مجلس موظف است که حرمت عزادار مولایش را حفظ کند.
 
یکی از مشهورترین عزاداران حسینی که به لطف حضرتش رهنمون و عاقبت‌به خیر شد، دادخواه خیابانی مشهور به «رسول ترک» است. عربده‌کشی که به واسطه حبّ ابی‌عبدالله(ع) پروردگار عالم او را به مقام انسانیت رساند و به جایی ‌رسید که یک هفته قبل از مرگش، از زمان و محل آن آگاه شد!
 
در دو شماره پیشین به «ماجرای توبه رسول تُرک» و «مصرعی که «رسول تُرک» اصرار داشت سر چهارراه نصب شود»  از کتاب «آزاد شده امام حسین(ع)» تألیف محمد حسن سیف‌اللهی پرداختیم و اینک در ادامه شرح ماجرایی از نماز خواندن حاج رسول می‌آید:
 
*نماز خواندن‌های بی‌حد و اندازه رسول تُرک
 
حاج اصغر زاهدی می‌گفت: «در زمانی که حاج‌ رسول نماز می‌خواند، واقعاً نماز می‌خواند؛ یعنی زمانی که او مشغول به نماز می‌شد، اگر کسی در حرکت و حالات حاج رسول توجه و تمرکز می‌یافت و به خوبی حس می‌کرد و می‌فهمید که حاج رسول با تمام وجودش در نماز است و فقط به خدای خویش توجه دارد، او واقعاً نمازهایش را به تمام معنا با توجه و با حضور قلب اقامه می‌کرد... و من معتقدم که اگر حاج ‌رسول در عشق و محبت به امام حسین(ع) به آن مقام و درجه بالا و کم نظیر رسید و اگر حضرت سیدالشهدا(ع) که خود نیز برای اقامه نماز حاضر به جان دادن بود، دست حاج رسول را به آن شکل گرفت و بالا کشید، شاید بزرگترین عاملش را فقط و فقط در همین نمازهای او باید دید، در واقع حاج ‌رسول به تمام معنا دارای دو صفت و خصلت از صفات حسینی و خداپسند بود:
 
اول اینکه او بسیار اهل سخاوت و بخشش بود و دستش بسیار باز بود، البته تا آن جا که امکان داشت به صورت مخفی به دیگران کمک می‌کرد و دوم اینکه او اهل نماز بود.
 
رسول ترک از جلوی هر مسجدی که رد می‌شده است اگر در مسجد باز بود، فوری به داخل آن مسجد می‌رفته و دو رکعت نماز تحیت می‌خواند و بیرون می‌آمد، هم‌چنین او به هر خانه‌ای هم که وارد می‌شد، در صورت امکان در ابتدا دو رکعت نماز می‌خواند.
 
رسول ترک می‌گفت: «در روز قیامت همه این مسجدها و مکان‌ها شهادت خواهند داد که من در آن‌ها نماز خوانده‌ام».
 
حاج محمد سنقری تعریف می‌کرد: حاج رسول به هر مسجدی که وارد می‌شد، اگر کاری نداشت و شروع به نمازهای مستحبی می‌کرد در جاهای مختلف مسجد نماز می‌خواند؛ ‌یعنی ابتدا یک جا می‌ایستاد و دو رکعت نماز می‌خواند و بعد یکی، دو متر می‌رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع به نماز خواندن می‌کرد و باز دوباره جایش را عوض می‌کرد و در گوشه دیگری از مسجد نماز می‌خواند و به همین شکل تند‌تند جابه‌جا می‌شد و نماز می‌خواند، من یک بار در همان سال‌های اولی که با او رفیق شده بودم، وقتی او از من خواست تا با هم به مسجد برویم، من با ناراحتی به او گفتم: نه؛ من دیگر خجالت می‌کشم با تو به مسجد بیایم!.
 
حاج رسول گفت: چرا؟!
 
من گفتم:‌ مردِ حسابی، چرا مثل بقیه مردم یک جا نمی‌ایستی، نمازت را بخوانی، وقتی تند تند جایت را عوض می‌کنی بعضی از این جوان‌ها که تو را نمی‌شناسند، به این نمازخواندن‌های تو و قیافه‌های ما نگاه می‌کنند و می‌خندند و من خجالت می‌کشم.
 
حاج رسول با یک حالتی خاص جواب داد:‌ حق با توست، اما تو خبر نداری که در این شهر جای گناهی نبوده است که من در آن جا پا نگذاشته بودم و حالا هم در عوض، آن قدر باید در همه این مسجدها و مکان‌های مقدس نماز بخوانم و عبادت کنم تا ان‌شاءالله آن کثافت‌ها را از این نمازها از بین ببرد و پاک کند، همه این مکان‌ها در روز قیامت شهادت خواهند داد.
 
حاج‌محمد سنقری می‌گفت:‌ خدا را شکر، من سفرهای زیادی به کربلا و عتبات عالیات داشته‌ام که چند مرتبه‌اش نیز به همراه حاج‌رسول بوده است، او در کربلا همیشه سر و کارش با حرم بود و او را اغلب در دو حالت می‌دیدیم، اما در کربلا یا در حال گریه کردن بود و یا در حال نماز خواندن.

قصه قبر رسول ترک


در یکی از روزهای سرد پاییز، مادر یکی از نوحه خوان‌های تهران به نام حاج حسین فرشی از دنیا رفته بود و رسول ترک با جمعی از دوستانش به همراه حاج حسین به شهر مقدس قم رفته بودند تا جنازه آن مادر را به خاک بسپارند، آن‌ها بعد از اینکه تابوت را به دور حرم مطهر حضرت معصومه(ع) طواف میدهند به سوی یکی از قبرستانهای نزدیک حرم به راه میافتند. یکی از کارگرها و قبرکنهای قبرستان از قبل قبری را مهیا و آماده کرده بود.

او تشییع کنندگان را به سوی قبری آماده هدایت میکند، تشییع‌کنندگان به بالای آن قبر میرسند و رسول ترک با مشاهده آن قبر به یکباره حالش منقلب و متغیر می‌شود، لحظاتی نمیگذرد كه حاج حسین فرشی با دفن مادرش در آن قبر مخالفت می‌کند، او میگوید: چون این قبر در زیر ناودان قرار دارد به هیچ وجه راضی نیستم مادرم در اینجا دفن شود.

عاقبت قبرکن شروع به آماده سازی قبری دیگر در گوشه دیگری از قبرستان می‌کند و تشییع‌کنندگان مشغول دفن‌کردن آن مادر در قبر دوم می‌شوند اما با آنکه رسول ترک بر بالای قبر دوم ایستاده بود ولی به خوبی پیدا بود که او همچنان همه حواسش پیش قبر اول میباشد.

حاج سید احمد تقویان که یکی از کسانی است که آنروز در آنجا حضور داشته است، می‌گويد:« آن روز من و همه کسانیکه در آنجا حضور داشتیم متوجه شده بودیم که حاج رسول حالت عادی ندارد، او در حالی که تندتند به همان قبر اول نگاه می انداخت به شدت به فکر فرو رفته بود. من خودم که در کنار حاج رسول ایستاده بودم میدیدم که او هر چند لحظه یکبار به سوی آن قبر خیره میشد و زیر لب و با یک حالتی خاص میگفت: لا اله الا الله، لا اله الا الله… با آنکه آن روز برای من بسیار عجیب و غیر عادی بود که چرا حاج رسول به این اندازه نسبت به آن قبر حساسیت پیدا کرده است ولی به هیچ وجه نمیتوانستم فلسفه آن را حدس بزنم تا اینکه هفته ها و روزهای زیادی نگذشت که حاج رسول بیمار شد و از دنیا رفت و جنازه او درست در همان قبری که او را به خود خیره و جلب کرده بود به خاک سپرده شد.

رسول ترک 1

رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به حاج رسول تُرک، از عربده‌کش‌های تهران بود، اما عاشق امام حسین(ع) بود. در ایام عزاداری ماه محرم شب اول، بزرگان و صاحبان مجلس محترمانه بیرونش کردند و گفتند: تو عرق‌خوری و آبروی ما را می‌بری!

حاج رسول برگشت و داخل خانه رفت و خیلی گریه کرد و گفت: ناظم ترک‌ها جوابم کرد، شما چه می‌گویی، شما هم می‌گویی نیا؟!

اول صبح در خانه‌اش را زدند، رفت در را باز کرد، دید، ناظم ترک‌هاست، روی پای حاج رسول ترک افتاد و اصرار کرد بیا بریم، گفت: کجا؟! گفت: بریم هیئت!

حاج رسول گفت: تو که من را بیرون کردی؟ گفت: اشتباه کردم، حاج رسول گفت: اگر نگویی نمی آیم!

ناظم گفت دیشب در عالم رؤیای صادقانه دیدم، در کربلا هستم، خیمه‌ها برپاست، آمدم سراغ خیمه سید الشهدا(ع) بروم، دیدم یک سگ از خیمه‌ها پاسداری می‌کند، هر چه تلاش کردم، نگذاشت نزدیک شوم، دیدم بدن سگ است، اما سر و کله حاج رسول است، معلوم می‌شود امام حسین(ع) تو را به قبول کرده است.

ناگهان حاج رسول شروع کرد به گریه کردن، آنقدر خودش را زد گفت: حالا که آقام من را قبول کرده است، دیگر گناه نمی‌کنم، توبه نصوح کرد، از اولیای خدا شد.

شبی عده‌ای از اهل دل جلسه‌ای داشتند، آدرس را به او ندادند، ناگهان دیدند در می‌زنند، رفتند در را باز کردند، دیدند حاج رسول است! گفتند: از کجا فهمیدی کلی گریه کرد و گفت: بی بی آدرس را به من داده است، شب آخر عمرش بود و رو به قبله بود گفتند: چگونه‌ای! گفت: عزرائیل آمده، او را می‌بینم، ولی منتظرم اربابم بیاید.